تبليغاتX
birang.blogfa.com
رگ به رگ راه دارد
 
 
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
 
 
                              ((    فرار از در پشتی کلیسا    )) 
 
لب به لب شدیم
واینقدر این کلمات از سرش افتاد
که خنده از خدات
 
زیر دستی که باید بزنی ،بزن
خودش می گفت
صدایی که از بچگی در گوشت زنگ میزند
زیادی بود نزن
 
خدا بزرگ است
وآدم های زیادی هستند که بمیرند
وصدایش را در نیاورند
                                نگذارند
آلتی شود
دست به دست
لب به لب شدیم
وگیریم که همه ی این چیزها درست باشد
بگو نزنند
اعتراف میکنیم
 
 
 
 
88888888888888888888888888888888888888888
 
((راههای ارتباطی ))
 
 
اتوبانی که از کنار این کویر می گذرد
به خواب هیچ کس نمی رسد
فکرش را بکن
همیشه آدمهای خوبی هستند
که خوب حرف می زنند /گریه می کنند /می میرند
والبته تو هنوز شهید نشده بودی
 که اسمت روی این اتوبان افتاد
سایه ات سنگین شد روی  این کویر
 
وصیت نامه هم نداشتی که تفسیر شود/ ولی حدس می زنم
 
اگر دست خودت بود
پایت روی مین نمی رفت
 
 
نه نگو حالا بگذریم
که از اتوبان خیلی راحت می شود گذشت
ولی از دروغی که گفتند نه
 
اتوبان نقشه ای بود
که برای ما کشیده بودند نه برای کویر
وما یاد گرفته ایم که همیشه خنثی باشیم
که اینجا به کسی ربطی ندارد
که این راههای ارتباطی
به کجا ختم می شوند !؟.........
 
+ تراوش شده از /در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 12:2  توسط AMIR KHAKSAR  | 

برای دوست داشتن ،باید دوست داشتنی بود
+ تراوش شده از /در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 14:25  توسط AMIR KHAKSAR  | 

با دست بزن

با پا بزن

یا دست وپا بزن

زندگی یک دعوای نا مو سی است

+ تراوش شده از /در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 14:27  توسط AMIR KHAKSAR  | 

دوباره

دوباره آمده ام با عشق

با .....

هر چه شما بخواهید        دل به  دریای بزرگی زده ام

با آرزوهای خروسی که صدای سگ میدهد

   ۸۵ دوباره می آیم         آمده ام    

+ تراوش شده از /در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 14:2  توسط AMIR KHAKSAR  | 

آسمان به زمین میرسدو

رنگ خاک میگیردو

بوی خاک میگیردو

تمام  آدم ها برای یک قطره آب خوش از گلویش پایین میروند

.

.

میخواهم خورشید را روی زمین بگذارم

تا همه چیز روشن شود

که یکی از ما

که من بود

مثل روز اول می شوم و

نه قدم می زنم و

حرف میزنم

نه دست !

دست  بکش!

روی موهای آسمان به این کوتاهی نیست

که از پشت ابرها می بینی

خدایا!                   می بینی!؟

که همه ی اینها برایت بازی بود و

برای اینها حرف بود و

برایم شعر بود و

برای مادرم اشک

تا یک قطره آب خوش از گلوی هیچ کس پایین نرفته باشم !

 

 

 

+ تراوش شده از /در  جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 12:6  توسط AMIR KHAKSAR  | 

دیوار از کنار من میگذردو من از کنا تمام دیوار

.

.

شاید کسی نوشته هایم را با عجله خوانده است 

+ تراوش شده از /در  جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 11:53  توسط AMIR KHAKSAR  | 

((در))به((در))

زنیکه

می شود

کار میکند

برای خودش سه حرف در می آورد

((که))

نان هم نمی شود

((که))

آب هم نمی شود

((که))

خجالت هم دارد خودش را می کشد

((به))

زنی((که))

برای نان خودش را در آورده بود

با این ((که))

می خواست زنده باشد

با این ((که))

دلش نمی خواست ....

+ تراوش شده از /در  سه شنبه دوم فروردین 1384ساعت 16:42  توسط AMIR KHAKSAR  | 

برای ((از))

خودم را آماده کرده بودم

((که ))

جای توراگرفت

((و))

هنوز هم پرانتز باز

دوستت دارم

((به))

صورتی ((که))تمام ((از))را باشد

((در)) تنهاییم

پرانتزها را بردار

از....

((که ))

هنوز هم ((که))

روی حرف هایم مانده است

 

+ تراوش شده از /در  سه شنبه دوم فروردین 1384ساعت 16:36  توسط AMIR KHAKSAR  | 

اینجا

کسی را سر کار نمی گذارند

اگر این منطقه

ویژه نبود

می گفتم بهشت است

                                               امیر خاکسار((بیرنگ))

+ تراوش شده از /در  یکشنبه نهم اسفند 1383ساعت 7:55  توسط AMIR KHAKSAR  | 

به فکرآینه هم

قد نداده بود

که در عمق نگاه تو

میشود غرق شد در احساس

میشود در آغوش موجی سر کش

که در ساحل مجنون

 می میرد و زنده میشود           زنده بود

نا خدا !

به تمام جاشوها دستور بده

عاشق باشند

که می خواهیم غرق شویم

در احساس آخرین نگاه

                        امیر خاکسار((بیرنگ))

+ تراوش شده از /در  یکشنبه نهم اسفند 1383ساعت 7:51  توسط AMIR KHAKSAR  | 

از یک

تا صد موج

که بشمارم

تو به خواب دریا میروی

و این برای جزیره تعبیر خوبیست

که می تواند منتظر کسی باشد

که نه از نژاد کوسه هاست

ونه از نژاد آدم خوارها

که روزی سه وعده عاشق میشوند

واین موجها از صد که بگذرند

آدمها خیلی هم دوست ندارند

که به خواب کسی بروند     بیایند

تو هم مواظب باش

که این جزیره 

پر از آدم خوار است

  امیر خاکسار((بیرنگ)) 

+ تراوش شده از /در  شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 7:44  توسط AMIR KHAKSAR  | 

 

دوستان ادب دوست به وبلاگ خودتان خوش آمدید

+ تراوش شده از /در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 12:19  توسط AMIR KHAKSAR  | 

در این وبلاگ تاچند روز آینده آثار دیگر شاعران ماه ماهشهر  نیز ارائه میشود 
+ تراوش شده از /در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 12:17  توسط AMIR KHAKSAR  | 

جای نگاهم

روی پنجره که بماند

باز هم

پای تو به این بازی باز میشود

که بعضی نگاهها جریان دارد

و این یعنی شیشه هم رساناست

از این جا به بعد هم دست خودم نیست

که شش دنگ حواسم را به نام تو کردم      نگاه!

من خودم بودم

دارم خورده شیشه هایت را به گردن میگیرم

برید

رگ به رگ راه دارد

تو هم از من بریدی       نگاه!

و حالا دلتنگ تو که میشوم

غرور پنجره شکست ندیدی

واین یعنی شیشه هنوز هم  نارساناست

               امیر خاکسار((بیرنگ))

 

+ تراوش شده از /در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 12:13  توسط AMIR KHAKSAR  | 

شبی فراموش نشدنی با شعر خوزستان در بندر ماهشهر

۱۷بهمن ماه پنجمین همایش شعرای  جنوب خوزستان در بندر ماهشهر برگذار شد

وشاعرن خوزستانی با خوانش شعرهای گرم خود  همدیگر را از لذت شعر بهرمند کردند

یاد آور میشوم که جناب آقای هرمز علیپور از افتخارات شعر ایران از جمله مهمانان افتخاری این همایش بودند

+ تراوش شده از /در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1383ساعت 7:27  توسط AMIR KHAKSAR  |