برای دوست داشتن ،باید دوست داشتنی بود با پا بزن
یا دست وپا بزن
زندگی یک دعوای نا مو سی است
دوباره آمده ام با عشق
با .....
هر چه شما بخواهید دل به دریای بزرگی زده ام
با آرزوهای خروسی که صدای سگ میدهد
۸۵ دوباره می آیم آمده ام
رنگ خاک میگیردو
بوی خاک میگیردو
تمام آدم ها برای یک قطره آب خوش از گلویش پایین میروند
.
.
میخواهم خورشید را روی زمین بگذارم
تا همه چیز روشن شود
که یکی از ما
که من بود
مثل روز اول می شوم و
نه قدم می زنم و
حرف میزنم
نه دست !
دست بکش!
روی موهای آسمان به این کوتاهی نیست
که از پشت ابرها می بینی
خدایا! می بینی!؟
که همه ی اینها برایت بازی بود و
برای اینها حرف بود و
برایم شعر بود و
برای مادرم اشک
تا یک قطره آب خوش از گلوی هیچ کس پایین نرفته باشم !
.
.
شاید کسی نوشته هایم را با عجله خوانده است
زنیکه
می شود
کار میکند
برای خودش سه حرف در می آورد
((که))
نان هم نمی شود
((که))
آب هم نمی شود
((که))
خجالت هم دارد خودش را می کشد
((به))
زنی((که))
برای نان خودش را در آورده بود
با این ((که))
می خواست زنده باشد
با این ((که))
دلش نمی خواست ....
خودم را آماده کرده بودم
((که ))
جای توراگرفت
((و))
هنوز هم پرانتز باز
دوستت دارم
((به))
صورتی ((که))تمام ((از))را باشد
((در)) تنهاییم
پرانتزها را بردار
از....
((که ))
هنوز هم ((که))
روی حرف هایم مانده است
کسی را سر کار نمی گذارند
اگر این منطقه
ویژه نبود
می گفتم بهشت است
امیر خاکسار((بیرنگ))
قد نداده بود
که در عمق نگاه تو
میشود غرق شد در احساس
میشود در آغوش موجی سر کش
که در ساحل مجنون
می میرد و زنده میشود زنده بود
نا خدا !
به تمام جاشوها دستور بده
عاشق باشند
که می خواهیم غرق شویم
در احساس آخرین نگاه
امیر خاکسار((بیرنگ))
تا صد موج
که بشمارم
تو به خواب دریا میروی
و این برای جزیره تعبیر خوبیست
که می تواند منتظر کسی باشد
که نه از نژاد کوسه هاست
ونه از نژاد آدم خوارها
که روزی سه وعده عاشق میشوند
واین موجها از صد که بگذرند
آدمها خیلی هم دوست ندارند
که به خواب کسی بروند بیایند
تو هم مواظب باش
که این جزیره
پر از آدم خوار است
امیر خاکسار((بیرنگ))
دوستان ادب دوست به وبلاگ خودتان خوش آمدید
روی پنجره که بماند
باز هم
پای تو به این بازی باز میشود
که بعضی نگاهها جریان دارد
و این یعنی شیشه هم رساناست
از این جا به بعد هم دست خودم نیست
که شش دنگ حواسم را به نام تو کردم نگاه!
من خودم بودم
دارم خورده شیشه هایت را به گردن میگیرم
برید
رگ به رگ راه دارد
تو هم از من بریدی نگاه!
و حالا دلتنگ تو که میشوم
غرور پنجره شکست ندیدی
واین یعنی شیشه هنوز هم نارساناست
امیر خاکسار((بیرنگ))
۱۷بهمن ماه پنجمین همایش شعرای جنوب خوزستان در بندر ماهشهر برگذار شد
وشاعرن خوزستانی با خوانش شعرهای گرم خود همدیگر را از لذت شعر بهرمند کردند
یاد آور میشوم که جناب آقای هرمز علیپور از افتخارات شعر ایران از جمله مهمانان افتخاری این همایش بودند